خانه / خبر ها / متن کامل مصاحبه ماهنامه بهارجاودانه با دکتر احمدی نژاد | متن مصاحبه جدید احمدی نژاد
متن کامل مصاحبه ماهنامه بهارجاودانه با دکتر احمدی نژاد | متن مصاحبه جدید احمدی نژاد

متن کامل مصاحبه ماهنامه بهارجاودانه با دکتر احمدی نژاد | متن مصاحبه جدید احمدی نژاد

متن کامل مصاحبه ماهنامه بهارجاودانه با دکتر احمدی نژاد

بهمن شريف‌زاده: بسم الله الرحمن الرحيم. تشكر مي‌كنم از برادر عزيز و گرامي، جناب آقاي دكتراحمدي نژاد، از اينكه پذيرفتند با ماهنامه «بهارجاودانه» مصاحبه كنند. ما شما را با وصف رادمردي بهاري مي‌شناسيم و ماهنامه خود را در تناسبي جدي با شما و انديشه‌هاي شما مي‌دانيم، براي همين مايه بسي خشنودي است كه پذيرفتيد با ماهنامه ما مصاحبه كنيد. مباني فكري و انديشه‌هاي شما، به منزله روح و جان براي اين ماهنامه است.

این قسمت خلاصه شده است . در صورت تمایل به مشاهده کلیک کنید.

این قسمت خلاصه شده است . در صورت تمایل به مشاهده کلیک کنید.

مناسب ديدم كه درباره نامه اخير شما، مباحثي را مطرح كنم و نكاتي بپرسم؛ چون آن نامه، در راستاي حركت به سوي بهار است. نامه از اصلاح سخن مي‌گويد؛ از دگرگوني‌هايي كه ما را به بهار مي‌رساند؛ براي همين مصاحبه، پيرامون اين نامه تنظيم شده است. ديدگاه‌هاي گوناگوني از سوي رجال سياسي كشور، حتي رجال فرهنگي كشور ـ اثباتا و نفيا ـ مطرح شده است؛ حال يا موافقند يا مخالف. بسياري هم ممكن است سكوت اختيار كرده باشند كه از سكوت آنها، موافقت يا مخالفت را نمي‌توان استنباط كرد. اگرچه عقيده بنده اين است آنها كه سكوت كرده‌‌اند، يك توافق بالا با مفاد اصلاحات پيشنهادي شما دارند. اما اين اظهار‌ نظرها، همه اظهار ‌نظر‌هايي است كه در سطح معادلات قدرت انجام مي‌گيرد و به مباني و باورها توجه ندارد؛ براي همين گاه خيلي دور از واقعيت مي‌شود. لكن با توجه به اينكه بنده سال‌ها‌ست با انديشه‌ها و باورهاي شما آشنايي دارم، بايد بگويم كه همه سياست‌هايي كه شما ترسيم يا حتي ابداع مي‌كنيد، مبتني بر مباني فكري و باورهاي خاصي است كه كمتر افرادي، با اين مباني و باورها و عمق اين مباني آشنا هستند. البته منظورم، رجال سياسي است. براي همين مي خواهم از دريچه ديگري به اين نامه كه بازتاب هاي گوناگوني در جامعه داشته است، نگاه كنم. دليل باورم اين است كه در سياست ها و گفتارهاي شما شاهد انسجامي هستيم كه از انطباق كامل با اين مباني پديد مي آيد در حالي كه وقتي موضع‌گيري‌ها و داوري‌ها در سطح جنگ قدرت باشد، گوناگوني و اختلاف و تناقض در آن ديده مي‌شود؛ به گونه‌اي كه يك روز ميل به اين سو و يك روز ميل به آن سو مشاهده مي‌شود! اما وقتي سياست‌ها و سخنان، مبنا داشته باشد، هميشه انسجام و وحدت در اين سياست‌ها ديده مي‌شود. در اين نامه خيلي كوتاه كه چند پيشنهاد در آن وجود داشت، از واژه اصلاحات اساسي سخن گفتيد و اين اصلاحات اساسي را مساوي با تأمين مطالبات مردم خوانديد؛ البته مطالبات برحق مردم. تأكيد شما در اصلاحات اساسي بر مردم بود. حتي به آزادي و اعمال حق تعيين سرنوشت تصريح كرديد. اصلاحات اساسي، واژه‌اي بسيار پر‌محتوا است و اقتضائات بسيار به دنبال دارد و براي همين، طبيعي است كه داوري ‌هاي گوناگوني را به دنبال داشته باشد. اما بنده مي‌خواهم با ديد مبنايي، به اصلاحات اساسي مورد نظر شما نگاه كنم. آنچه شما پيشنهاد داديد، اصلاحاتي در سطح است. منظورم از سطح يعني سطح قابل رؤيت؛ مثل عدم مهندسي انتخابات، انتخابات زودرس، تغيير رئيس يك قوه و امثال اينها … اما به قطع در پسِ اين تغيير، تغييرات ديگري در ذهن شما هميشه خلجان مي‌كند. اكنون پرسش من اين است كه تلقي من صحيح است يا نيست؟ آيا با تأكيد شما بر مردم، آزادي و حق تعيين سرنوشت به عنوان پايه همه اين اصلاحات اساسي مي‌توان گفت كه به دنبال يك تغيير تلقي از مردم و انسان در ذهن رجال سياسي كشور هستيد؟ مشكل اساسي ما در اين كشور اين است كه تلقي از انسان و مردم با تلقي‌اي كه امام(ره) از انسان و مردم داشت، خيلي فاصله گرفته است. تلقي امام، سياستي مثل خدمتگزاري را رقم مي‌زد و اينكه مردم، ولي‌نعمتند و حق انتخاب با مردم است و ميزان، رأي ملت است. سؤال فرعي من اين است كه آيا برخي از آغاز، چنين تلقي‌اي از انسان و مردم نداشتند يا با گذشت زمان و تغيير شرايط، تلقي‌شان عوض شد و تغيير كردند؟ پس در وهله اول، اين دو پرسش را از شما دارم: آيا به دنبال تغيير و اصلاح تلقي از انسان و مردم هم هستيد و آن را پايه اصلاحات اساسي مي‌دانيد؟ يعني اصلاحات روبنايي را منوط به اين اصلاحات زيربنايي مي‌دانيد يا خير؟ ثانيا اينكه آيا تلقي رجال سياسي اين كشور ـ به صورت نسبي عرض مي‌كنم و همه را نمي‌گويم ـ بعد از امام دگرگون شد يا برخي از اول تلقي‌اي مثل امام نداشتند، ولي نشان نمي‌دادند و با گذشت زمان، معلوم شد كه اينها به انسان و مردم چگونه نگاه مي‌كنند؟

دكتر محمود احمدي‌نژاد: بسم الله الرحمن الرحيم. اللهم عجل لوليك الفرج و العافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه. خيلي خوش آمديد. خوشحالم كه در خدمت شما هستم. تبريك مي‌گويم بخاطر راه‌اندازي مجله و كار فكري خوبي كه شروع كرديد. اساس كار، اساس اصلاحات و هر كار خوب در عالم، مبتني بر كار فكري است. اساس كار عالم، اولش، وسطش و آخرش، به نوع انديشه و باورها و تلقيات انسان بر‌مي‌گردد. خوشحالم كه جنابعالي نيز در اين مجله تشريف داريد و به لحاظ انديشه‌اي، اين مجله يك پشتوانه قوي‌ دارد كه بتواند روشنگري بالا در اصول و مفاهيم پايه داشته باشد. دو سؤال مطرح فرموديد. در پاسخ به سؤال اول بايد تأكيد كنم كه غير از تغيير تلقي‌ها، كسي كاري در عالم ندارد. اصلا مأموريت همه مصلحان و پيامبران تغيير تلقي‌ها بوده است. اگر انسان‌ها حقيقت انساني خود را بشناسند و باور كنند، كار تمام است. گره اصلي در اين عالم همين است كه اگر باز شود، بقيه مسائل حل مي‌شود.

این قسمت خلاصه شده است . جهت نمایش کلیک کنید.

این قسمت خلاصه شده است . جهت نمایش کلیک کنید.

شيطان همين‌جا مي‌آيد و مي‌كوشد كه انسان‌ها خودشان را فراموش كنند. وقتي خودشان را فراموش كنند، چيزي باقي نمي ماند. حال «بَل هُم اَضَل» و هرچه اسمش را مي‌گذاريم. خروجي‌اش، خروجي ارزشمندي نيست. منتها خيلي وقت ها اين تغيير تلقي‌ها نمي‌تواند مستقيم و در قالب بحث‌هاي نظري مطرح شود. چرا مي‌گوييم عدالت؟ چون ظلم و بي‌عدالتي، انسان‌ها را از آن حقيقت انساني‌شان خارج و تحقير مي‌كند. اگر عدالت نباشد، ظلم حاكم مي‌شود و ظلم، راه كمال انساني را مي‌بندد. براي همين مي‌گوييم عدالت! يعني همه چيز بر‌مي‌گردد به آن حقيقت انساني كه بايد شكوفا شود. آن حقيقت انساني بايد بيايد و برهمه شئون انسان، حاكم شود. آن حقيقت بايد پايه ارتباطات انساني قرارگيرد. اگر كسي به دنبال اصلاح‌گري در جامعه باشد، قله اش همين است. حتي وقتي مي‌خواهيم اقتصاد و شهرسازي را توسعه داده و عمران و آبادي كنيم، همه اينها بستر و فرصت‌سازي براي ظهور حقيقت انسان در انسان است. در هرجامعه اي بالاخره نظامات اجتماعي برپا مي‌شود، حاكمان هستند، مردم هستند، سياست‌ها هست، كجروي‌ها و ظلم و ستم‌ها هست. در هر كجا وقتي آدم دنبالِ اصلاح است، بايد از موضع دلسوزي و بازگشت مخاطب به حقيقت انساني خودش باشد. اين را عنايت كنيد! شما به درستي اشاره كرديد به مناسبات قدرت! خيلي وقت‌ها هست كه آدم يك حرف حقي را مي‌زند، اما «يراد بها الباطل» است. بالاخره اشكالات اقتصادي پيدا شده است. يك نفر مي‌آيد اين اشكالات و مشكلات را براي تخريب طرف مقابل و فرصت‌سازي براي حاكميت خودش بيان مي كند. اين همان دعواي قدرت است. اين، اصلاح‌گري نيست. حتي حضرت موسي (ع) وقتي فرعون را خطاب قرار مي دهد، نيتش سيطره بر فرعون و تحقير فرعون هم نيست؛ بلكه دعوت فرعون است. اين خيلي مهم است. حال در جمهوري اسلامي فرعون و موسي (ع) به آن صورت مطرح نيست. آدم با هركس مواجه مي‌شود، بايد دنبال آن تغيير و اصلاح نگرش باشد. اين خواسته خيلي وقت‌ها در قالب مطالبات اجتماعي مطرح مي‌شود. بالاخره مسائل اجتماعي از بهترين فرصت ها براي رجوع به آن حقيقت انساني و طرح مسائل پايه و فكري است. بهمن شريف‌زاده: شما فرموديد در جمهوري اسلامي، موسي (ع) و فرعون مطرح نيست. مي‌خواستم بگويم بالاخره در وجود هركس، موسي (ع) و فرعون هست! طُوبي لِمَن عَصَي فِرعَونَ نَفسِهِ وَ اَطَاعَ مُوسَي عَقلِهِ. دکتراحمدي‌نژاد: منظور من اين است كه فردا نگويند اينها خودشان را موسي (ع) مي‌دانند، بقيه را فرعون! ما اصلا هيچ ادعايي نداريم! هركس، من هم كه پايين‌ترين آدم اين هفت ميليارد هستم، اگربخواهم يك اقدام اجتماعي يا به قول جديدي ها يك كُنِش اجتماعي انجام دهم، بايد ته ذهنم اصلاح‌گري به معناي بازگشت به حقيقت انساني باشد؛ هم براي خودم و هم براي مخاطبم. از اين موضع هرچقدر فاصله بگيريم، جنبه‌هاي تخريبي‌اش بر جنبه‌هاي اصلاحي‌اش غلبه مي‌كند. اگر كسي با نيت غيراصلاحي آيات قرآن را بر ديگري بخواند، اين تلاوت و تخاطب لزوما اصلاح نمي‌آورد؛ چون آيات قرآن را به عنوان ابزاري براي تخريب و تخطئه استفاده كرده است. اين، نكته اي كليدي است. بالاخره هركس در هر سطحي به دنبال سلطه و برتري باشد، شيطان است و اقداماتش نمي‌تواند سازنده باشد. نمي‌تواند! ما دنبال آن حقيقت هستيم. بالاخره راه تحقق آن، همان پيگيري عدالت، آزادي و كرامت انسان‌ها است. اگر در يك نظام اجتماعي، مردم عده‌اي را نمي‌خواهند، بايد آنها را كنار گذاشت. نبايد و به لحاظ انساني نمي‌توان اينها را به مردم تحميل كرد! بهمن شريف‌زاده: يك كليدواژه در همه دوران رياستتان و بعد از آن با عنوان «كرامت انسان» داشتيد. مقصود من همين است كه نوع نگاهتان به انسان، يك نگاه بزرگوارانه و بزرگ‌منشانه بوده است. انسان‌ها را بزرگ مي‌‌ديديد؛ در حالي كه بعضي‌ها با اين نگاه خيلي فاصله دارند. انسان‌ها را خيلي كوچك مي‌بينند! دکتراحمدي‌نژاد: بگذاريد من از آن طرف به شما بگويم. انسان‌هايي كه خودشان كوچك مي‌شوند، انسان‌ها را كوچك مي‌بينند. اصلا امكان ندارد انساني كه خودش را بزرگ، به معناي حقيقي، در‌مي‌يابد و بزرگي خودش را درك مي كند، ديگر انسان‌ها را تحقير كند. اگرعده‌‌اي در يك جاي به ظاهر بالايي ايستاده‌اند يا در موقعيت اجتماعي به ظاهر بالاتري هستند و از ادبياتي استفاده مي‌كنند كه خودشان بزرگند و ديگران كوچك! اين به معناي بزرگي آنها و كوچكي ديگران نيست. حقيقت اين است كه خودشان كوچكند. مگر بزرگتر از حقيقت انساني مخلوقي در اين عالم وجود دارد. چطور اين بزرگترين، كه كرامت ذاتي دارد بخواهد با تمسك به عناوين و جايگاه‌ها احساس بزرگي كند و مخلوقات مانند خودش را كوچك بپندارد. فقط در يك حالت ممكن است و آن اين كه كسي حقيقت خودش را نشناخته باشد و يا در درون خود احساس كوچكي و حقارت داشته باشد. البته اين احساس كوچكي غير از آن احساسي است كه انسان در برابر ذات لايتناهي حضرت حق دارد. بهمن شريف‌زاده: درست است! كوچكند! و فساد هم از همين‌جا آغاز مي‌‌شود. «اِن فِرعَونَ عَلَا فِي الاَرضِ»1 يعني برتري مي‌جست! «وَجَعَلَ اَهلَهَا شِيَعا يَستَضعفُ طَائِفَه» يعني برتري‌جويي كه خودش را بالاتر و مردم را حقير و پست ببيند، سرمنشأ فساد است. به هرحال برادر بهاري شما ـ جناب آقاي مشايي ـ اين اواخر از واژه اشرافيت زياد استفاده كردند و آيا اشرافيت، چيزي جز استعلا يعني برتري‌جويي است كه سرمنشأ فساد است! جالب است كه شما در اين نامه به برخي از اين معاني اشاره كرديد. مي‌خواهم بگويم اگر كسي رد همان پيشنهادها را بگيرد، به اين مباني مي‌رسد. شما درنامه بر حق انتخاب سرنوشت براي مردم تصريح كرديد. همچنين گفتيد كه بايد از مهندسي انتخابات پرهيز كرد. حال بايد گفت آيا مهندسي انتخابات، چيزي جز استعلا است؟ يعني يكي از مصاديق و مصداق‌هاي استعلا كه ما بهتر از مردم مي‌فهميم و براي همين بايد مهندسي و شكل‌دهي كنيم كه مردم به كدام سمت بروند، همين تعيين مسير كردن براي مردم و مهندسي كردن، چيزي جز استعلا و اشرافي‌گري است؟ حال اسمش را اشرافي‌گري سياسي بگذاريم، اشرافي‌گرايي فكري بگذاريم. دکتراحمدي‌نژاد: مطلب شما كاملا درست است؛ منتها مي‌خواهم اينجا يك نتيجه بگيرم . ببينيد اگر انساني خودش در جهت شكوفايي حقيقت انساني خودش حركت نكند و به دنبال شكوفايي حقيقت انساني ديگران نباشد و به جاي آن، دنبال استعلا باشد، اين در واقع نقطه شكل‌گيري تمام مفاسد عالم است. تمام ظلم‌ها و نابساماني‌ها از اين رويكرد آغاز مي‌شود. امروز تقريبا همه هفت ميليارد انسان روي زمين از وضع موجود ناراضي و ناراحت هستند. ظلم‌ها، بي‌عدالتي‌ها، ستم‌ها، جنگ‌ها و كشتارها، همه اينها، نقطه عزيمتش كجاست؟ آن جايي است كه انسان ريل را عوض مي‌كند. اصلا مهم نيست از چه واژه، ادبيات، پوشش، مذهب و دستاويزي استفاده مي‌كند. مهم اين است كه اين انسان آيا در درون خودش، دنبال آن استعلاست يا دنبال استكمال است؟ اگر دنبال استعلا بود، اصلا مهم نيست عنوانش چه باشد. ممكن است هفت هزار سال نماز هم خوانده باشد. من اسم نمي‌برم. اما قبل از انقلاب يك آقايي در تبعيد بود و دوستان به ديدنش مي رفتند و مي‌آمدند. آن قدر ساده‌زيست بود. در سرماي زمستان، يك تكه حصير انداخته بود و يك اجاق هيزمي و يك كتري داشت و روي زمين در يك اتاقك زندگي مي‌كرد. همين فرد كتاب اخلاق داشت. ما هم مي‌خوانديم و به ديگران سفارش مي‌كرديم. بعد وقتي رسيد به آنجا كه مي‌تواند درعرصه اجتماعي مؤثر باشد، ديديم عجب ديوي از درون آن انسان به ظاهر معنوي و زاهد زد بيرون! اوه! اوه! اوه! هيچ‌كس را جز خودش به رسميت نمي‌شناسد. ببينيد آنهايي كه در مسير استعلا حركت مي‌كنند، فرض كنيم نهايتش مي‌شوند حاكم بر كل دنيا؛ بيشتر كه نمي‌‌شوند. اين فرد را مقايسه كنيد با يك انساني كه در يك گوشه‌اي نشسته، اما تجلي اسماي الهي شده و وجودش سرشار از مهر و نور وعشق و برادري با انسان‌ها شده است. سؤال اصلي اين است كه چه كسي موفق است و بالا رفته است و چه كسي شكست خورده و فساد مي‌كند؟ اينها روشن است. ما بايد مبنايمان را بگذاريم اينجا. هركس دنبال سيطره بر انسان‌ها باشد، اين فاسد و مفسد است؛ هركس مي‌خواهد باشد. بلااستثناء! ما كه بالاتر از پيامبر اكرم (ص) در عالم هستي نداريم. اشرف مخلوقات است. صادر اول است. اول خلق است. بقيه مردم از ناحيه او و 13 معصوم ديگر صاحب وجود هستند. او هم حق سيطره ندارد! منتها وقتي انسان‌هايي در مسير استعلا حركت مي‌كنند، ادبياتش را هم توليد مي‌كنند. بهمن شريف‌زاده: «اِنما اَنتَ مُذَكر لَستَ عَلَيهِم بِمُصَيطِر»2 دکتراحمدي‌نژاد: اصولا انسان‌ها آن نيات و درون خودشان را تئوريزه و در قالب ارزش‌هاي مورد قبول جامعه عرضه مي‌كنند! شما وقتي مي‌خواهيد نظريه‌ها را بررسي كنيد، اگر برويد خود صاحب نظريه را روانشناسي كنيد ـ نه اينكه نظريه را نقد نكنيد، بايد نقد كرد، ولي اگر دقت كنيد ـ مي‌بينيد هركس دارد خودش را تئوريزه مي‌كند، نه چيز ديگر را. يك كسي كه ترسو است، دارد سازش را تئوريزه مي‌كند. يك كسي كه شجاع است، دارد مقاومت و عزت را تئوريزه مي‌كند. دقت كنيد! اگر انساني در مسير كمال انساني است، همان قدر كه نمي‌پسندد به خودش تحميل شود، نمي‌تواند اجازه دهد به ديگران تحميل شود. حال به يك پله بالاتر نگاه كنيم. نفس انساني يك نفس مشترك است؛ يعني همه انسان‌ها وقتي رشد مي‌‌كنند، يك احساس يگانگي در جامعه پديد مي‌آيد. «نَفَختُ فِيهِ مِن رُوحِي»3، ما همه از يك حقيقت هستيم و يكي هستيم؛ اما در جلوه‌هاي گوناگون. مثال امام علي (ع) را بگويم. ما اين را نقل مي‌كنيم و رد مي‌شويم. امام علي (ع) وقتي مي‌شنود كه به دختري تعرض كرده‌اند، رفته‌اند خلخال از پايش كشيده‌اند، لابد پايش زخم شده است، گريه كرده است. بالاخره يك نوع تجاوز به حق يك دختر در مرز كشور اتفاق افتاده است. در مرز بالاخره امنيت پايين‌تر است. يكي مي‌گويد اين ظلم است و بايد برخورد كنيم. اما اميرالمؤمنين(ع) مي‌گويد اگر مردي بشنود و دق كند، نبايد ملامت شود. چطور آدم بايد دق كند؟ نهايتا مي‌رويم برخورد مي‌كنيم و موضوع تمام مي شود ديگر! اين كلام مولا (ع) به يك مفهوم عميق‌تر برمي گردد. مي‌گويد اگر انساني كمال‌يافته باشد، همه انسان‌ها را با خودش يكي مي‌داند. يعني يك گوشه دنيا ظلم شد، اين دردش مي‌آيد. بني آدم اعضاي يك پيكرند… اين به معناي فهم يك يگانگي در عالم است. به همين خاطر مي‌گويد هرجا ظلم شود، من كاري به محل و كيش و آئين مظلوم ندارم، انگار به من ظلم شده است و آن را احساس ميكنم و بايد جلويش بايستم. اگر كسي به اينجا رسيد، آيا اصلا مي‌تواند بپذيرد كسي تحقير شود يا به او ظلم شود؟ اصلا نمي‌تواند بپذيرد؛ چه برسد به اينكه خودش آن ظلم يا تحقير را انجام دهد. اگر از آن مظلوم دفاع مي‌كند‌، در واقع دارد از حقيقت وجودي خودش دفاع مي‌كند. اين خيلي مهم است! نه اينكه براي سيطره سياسي قيام كند و اين موضوع هم تبديل به يك ابزار سياسي براي گروه و دسته خاصي بشود. عده‌اي خيال مي‌كنند همه ارزش‌ها، تابلو و ابزار است. بله مي‌تواند باشد. كما اينكه من معتقدم اصلا شيطان هم زير تابلوي ارزش‌ها حركت مي‌كند؛ و الا وسوسه هاي او براي انسان جاذبه‌اي ندارد. اگر شيطان تحت عناوين سلبي و عدمي تابلو بلند كند، جاذبه‌اي ندارد. ارزش‌ها و آنچه وجودي است، جاذبه دارد. خُب شيطان هم مي‌رود زير عنوان ارزش‌ها. هر ارزشي كه انسان‌ها به آن گرايش دارند، مي‌رود پشت آن پنهان مي‌شود. خلاصه كنم، ببينيد وظيفه اصلاح‌گري وظيفه اي عمومي است. اصلا آدم نمي‌تواند بي‌تفاوت باشد! آن نامه‌اي كه من دادم، ضميمه‌اي دارد. آن ضميمه خيلي طولاني است. آنجا به طورمشروح شرايط كشور تشريح شده است و ساختارهايي كه دارند اشتباه مي‌كنند. سياست‌هايي كه اشتباه وضع و اعمال شده را در حد فهم خودم توضيح داده‌ام. اين خيلي مهم است كه ما در حد فهم خودمان مكلف هستيم. ما كه بيشتر از فهم خودمان مكلف نيستيم. مهم آن رويكرد است. چند پيشنهاد مشخص ارائه دادم. ضرورت‌ها را گفتم. حال يا خودشان منتشر مي‌كنند و يا اگر لازم شود كه مردم در جريان قرار بگيرند، منتشر شود. اما بحث ادامه دارد. بخش دوم و سوم آن را هم آماده كردم كه در بخش اقتصادي چه وضعي داريم، چه بايد كرد، اجتماعي و فرهنگي چه… اينها تنظيم شده است. منتها نيت از تهيه و ارسال آن، اصلاح‌گري است. در فضاي سياست‌مدارها، فعالان دو سه دسته هستند: يك عده كه مخالفان كل سيستم هستند، مي‌گويند آقا بايد سيستم را متلاشي كرد. مي گويند يعني چه! چرا اين طوري و براي اصلاح و از روي دلسوزي حرف مي زني، بايد تخريب كني. يك عده ديگركه در سيستم هستند و دارند منافعشان را مي‌برند، مي‌گويند تو داري ما را زير سؤال مي‌بري و با آن مخالفت مي‌كنند. اما به شما عرض كنم اولا ما بايد وظيفه‌مان را انجام دهيم. هيچ وقت در انجام وظيفه نبايد بنشينيم و ببينيم چقدر استقبال مي‌شود، چقدر نمي‌شود. وظيفه است، بايد انجام دهيم و اگر هم عملي براي خدا انجام شود، اثرش را در تاريخ خواهد گذاشت. كل زندگي بشر در كره زمين، يك محيط به هم پيوسته است؛ از حضرت آدم (ع) تا لحظه آخري كه قيامت خواهد شد. هر عملي در اين فرايند تاريخي، نقش خودش را ايفا خواهد كرد. شما نصف شب، تك و تنها با خدا راز و نياز و دعا مي‌كنيد يا پنهاني كار خيري انجام مي‌دهيد، اين عمل شما به يك موجود زنده تبديل مي‌شود و همواره در عالم وجود دارد. نه اينكه مردد باشيم كه وقتي من اين كار را انجام مي‌دهم، زود جواب مي‌دهد يا نه؟ در پي آن، فحش مي‌خورم يا نمي‌خورم؟ اينها ديگر به نظر من، حواشي است. ما بايد خير را بخواهيم براي همه تأكيد مي كنم براي همه و البته بايد متناسب با شرايط اجتماعي، آن خير را مطالبه كنيم. بهمن شريف‌زاده: يك پرسش من را فراموش كرديد پاسخ دهيد. شما آغازگر بازخواني آرمان‌ها و انديشه‌هاي امام بوديد. يعني زماني كه شما آغاز كرديد و در اين باره سخن گفتيد، تقريبا مي‌توانم بگويم هيچ كس در اين كشور جلو نيامد؛ حتي بعد از آنكه رهبر انقلاب در مراسم سالگرد امام به اين مسئله اشاره كردند و فكر مي‌كنم يك سال بعد از آغاز شما بود، باز هم هيچ كس جلو نيامد كه آرمان‌هاي امام را بازخواني كند. مهم‌ترين آرمان امام، آزادي و رهايي انسان بوده است. اين را هميشه گفته‌ايد. سؤال من اين بود كه بخشي ـ حال چقدر اين بخش بزرگ باشد يا كوچك ـ از رجال سياسي كشور كه گرفتار استعلا شدند، آيا از امام فاصله گرفتند؟ به نظر شما از اول فاصله داشتند؟ يا نه! اين گونه نبودند، بعدا فاصله گرفتند؟ دکتراحمدي‌نژاد: ببينيد نمي‌شود يك حكم واحد براي همه صادر كرد. بعضي‌ها را آدم اين گونه متوجه مي‌شود كه از اول اعتقادي نداشتند. در يك مقطعي براي يك كار معيني، احساس همراهي كردند يا به قول خودشان احساس منافع مشترك كردند. بهمن شريف‌زاده: براي شما محسوس بوده است؟ دکتراحمدي‌نژاد: بله؛ حالا اسم نمي‌خواهم بياورم؛ ولي اسم‌هاي زيادي در ذهنم مي‌آيد. بهمن شريف‌زاده: اسم نه! مي‌خواهم ببينم اين براي شما محسوس بوده است؟ دکتراحمدي‌نژاد: بله! اين مطلب را عده اي همان سال‌هاي اول هم ابراز كردند. يعني اولين فرصتي كه به دست آوردند، گفتند اين طور نمي‌شود! بهمن شريف‌زاده: نگاهشان به مردم، همان نگاه حقارت‌آميز بود؟ دکتراحمدي‌نژاد: ببينيد اين نكته را هم بگويم كه وقتي فردي چه در مسير كمال و چه سقوط حركت كند، در هر مسيري، يك نوع فاصله گرفتن وجود دارد؛ به اين معني كه اگر كسي در مسير دور شدن از مقصد افتاد، هرچه جلوتر برود، از هدف اصلي دورتر مي‌شود. ممكن است كسي در آغاز، چهار يا پنج درجه از مسير اصلي منحرف بشود. زماني كه تازه در ريل افتاده است، فاصله به درستي تشخيص داده نمي‌شود. اما به تناسب حركت، فاصله از مقصد، بيشتر و بيشتر مي‌شود. شايد سال 64، 65 از بعضي از اينها مي‌شنيدم كه از حكومت شاه تعريف كردند. ببينيد اين طوري است كه يا اصلا اعتقادي به آن مباني نداشتند، به اين معنا كه يك چيزهايي گرفتند و مي‌خواستند بالاي سرِ ملت، جا خوش كنند! اينكه باند درست مي‌شود، جناح درست مي‌شود، گروه‌بندي مي‌شود، از همديگر در قدرت حمايت مي‌كنند، براي اين است كه اين‌ها نيامده‌اند براي اصلاح‌گري و خدمت و هدايت؛ آمده‌اند براي سلطه! اين را به وضوح در رفتارهايشان مي‌توانيم ببينيم. اصلا دعواهاي اين جناح‌ها براي چه شروع شد؟ آيا وقتي دعواها شروع شد، موضوع انسان و كمال او و آرمان هاي انقلاب و ارزش‌هاي فطري بود؟! تقريبا در تمام گروه‌هاي سياسي اين رويكرد را مشاهده كرده‌ايم كه تمام جلساتشان و اهتمامشان به منظور سازماندهي و برنامه‌ريزي براي تخريب طرف مقابل و تصرف مراكز قدرت است، والسلام. در اين چند سال، هيچ كدام از جناح‌هاي سياسي هيچ برنامه‌اي براي اداره مناسب كشور يا تحقق همان آرمان‌هاي انقلاب ارائه نداده اند. حتي وقتي دم از آزادي مي‌زنند، اين به عنوان اهرمي براي كنار زدن ديگري است. در صحنه سياسي فعلي كشور، در يك طرف يك اهرم درست شده است به نام آزادي و آن طرف، يك تابلو به نام دين و ولايت؛ اينها سر دست گرفته شده است. اين تابلوها و سر و صدا‌ها در حقيقت دعوا بر سر لحاف مُلاست! موضوع روشن است. يك موقعي در اوايل انقلاب، تصور اين بود كه در جمهوري اسلامي، هرچه به سمت مقامات مي‌رويم، هرچه بالاتر مي‌رويم، اخلاص و صداقت و امثال اينها بيشتر ديده مي‌شود. آن زمان وقتي فردي مي‌رفت با يك مقام بالا ملاقات مي‌كرد تا يك هفته احساس معنويت مي‌كرد. آيا الان واقعا اينطور است؟ آيا مردم وقتي با مقامات بالاتر ملاقات مي‌كنند، حس مي‌كنند يك ثِقل معنوي وجود دارد؟! بهمن شريف‌زاده: اصلا چقدر مي‌توانند ملاقات كنند؟ دکتراحمدي‌نژاد: آن راه كه تقريبا بسته شده است! وقتي نفس قدرت تبديل به هدف شد و اصالت پيدا كرد، باند و جناح و گروه و فريبكاري و تخريب و تبليغات منفي به دنبالش مي آيد. نگاه كنيد صحنه سياسي را. ما براي اصلاح وضع، چند پيشنهاد داديم و از همگان خواستيم كه اگر پيشنهاد بهتري دارند، ارائه بدهند. به جاي اينكه پيشنهادها را بحث كنند، شروع به حمله به بنده ‌كردند. بهمن شريف‌زاده: يكي از مظاهر همين است كه وقتي خوي اشرافيت آمد، ارتباط ظاهري هم با مردم قطع مي‌شود. دکتراحمدي‌نژاد: كسي كه خودش را برتر بداند، در خيابان هم كه راه مي‌رود، نحوه راه رفتنش هم مردم را تحقير مي‌كند و همان طور كه گفتيد، اگر كسي مستكبر شود، انسان‌ها به طور طبيعي از خوي و بوي او فاصله مي‌گيرند. يك علت ديگر هم اين است كه ظاهرا در حال حاضر مقامات كشور كلا از مردم، وحشت دارند؛ چرا كه مردم ما، مردم رشيدي هستند، مردم فهيمي هستند. مردم آزاده‌اي هستند. حرف مي‌زنند. تقاضا مي‌كنند. مطالبه مي‌كنند و اينها نمي‌توانند پاسخ دهند. نمي‌توانند قانع كنند. پاسخ روشن و درستي ندارند. به همين خاطر از مردم فرار مي‌كنند. بهمن شريف‌زاده: فرموديد افراد در نگاه به آرمان‌هاي امام متفاوتند. برخي از آغاز اينطور بودند، آيا برخي بعدا فاصله گرفتند؟ دکتراحمدي‌نژاد: اين چرخش در برخي بعدا اتفاق افتاد. بهمن شريف‌زاده: خب چرا فاصله گرفتند؟ چه پيش آمد؟ دکتراحمدي‌نژاد: شما دنبال يك حادثه خاص نباشيد. حوادث بيروني همه بهانه و انعكاسي از درون انسان و محصول عمل انسان است. همه‌اش بهانه است براي انتخاب‌گري انسان. انسان‌ها از زماني كه خود را مي‌شناسند و مي‌فهمند، انتخاب مي‌كنند تا نقطه مرگ، و اين، رمز كمال و سقوط انساني است. بهمن شريف‌زاده: دنبال زمينه‌ها مي‌گردم تا بشود آنها را از بين بُرد. دکتراحمدي‌نژاد: بعضي‌ها در وقوع اين وضعيت نقش بالاتري داشتند. يعني از منظر تأثير‌گذاري به واسطه جايگاه سياسي و اجتماعي در نقطه تأثيرگذاري بيشتري حضور داشتند. رفتار و عملكرد و تصميمات و انديشه‌هايشان بيشتر اثرگذار بود. اين ساحت، يعني مناصب بالاي حكومتي، انديشه‌ساز و فرهنگ‌ساز است. اين افراد وقتي راه خود را جدا كردند، يك عده‌اي هم پشت سرشان رفتند. با گذشت زمان، امروز طوري شده كه شما نمي‌توانيد حتي ارزش‌هاي انقلاب را مطالبه يا يادآوري كنيد. جالب است! وقتي جمهوري اسلامي درست شد، گفته شد كه تمام آرمان‌هاي الهي ـ انساني و آرزوهاي تاريخي ما توسط اين سيستم محقق مي‌شود. بايد مسئوليت را به اين سيستم بسپاريم. حالا وقتي مي‌رويم سراغ همين سيستم و همان ارزش‌ها را مطالبه مي‌كنيم، مي گويند شما ضد انقلاب و وابسته به خارج و… هستيد. خُب اين يك تناقض آشكار است. اين چطور پيدا شده است؟ بهمن شريف‌زاده: بله! پاسخ به اين سؤال اهميتش در اينجاست كه اگر فرض كنيم اصلاحات مورد نظر شما انجام شد، چه تضميني هست و اصلا چه كار كنيم كه برنگردد و ارتجاع رخ ندهد؟ دکتراحمدي‌نژاد: پيشنهادهايي ارائه كرديم. بايد توجه داشت وقتي كسي در جايي مسئوليتي پيدا كرد، اگر مسير كمالي‌اش متوقف شد، همان جا بايد فرار كند! اگر ادامه دهد، تخريب و خسارت است. بهمن شريف‌زاده: خُب اين وظيفه شخصي خودش است. دکتراحمدي‌نژاد: اما به لحاظ اجتماعي به نظرم مهم‌ترين ركن، اول آزادي انسان‌هاست. انسان‌ها بايد آزاد باشند تا بتوانند مشاركت كنند، دخالت كنند، دستور دهند، حق‌طلبي كنند و مطالبه و نظارت كنند. به ميزاني كه توده‌هاي مردم از نظارت بر عرصه‌هاي اجتماعي و تصميم‌گيري‌هاي اصلي كشور فاصله مي‌گيرند، به همان نسبت در طرف مقابل، طاغوت درست مي‌شود و فساد مي شود. بهمن شريف‌زاده: اين انساني كه الان اين گونه باور داريد كه بايد آزاد باشد و حق انتخاب داشته باشد، خيلي‌ها به اين شكل باور ندارند؛ حتي با نام دين! يعني حتي تلقي‌شان از جامعه ديني، جامعه‌اي است كه انسان‌ها در آن محكوم به دين هستند، نه آنكه مختار به دين باشند. آيا نبايد تلقي‌مان از جامعه ديني عوض شود؟ جلوتر مي‌آيم. متأسفانه سالهاست كه شاهد تبليغ يك تلقي بسيار غلط و دور از واقع از ولايت هستيم. تا جايي كه مي‌گويند فقط يك نفر در اين كشور فكر كند، بقيه تبعيت كنند. حتي در دوران رياست جمهوري شما مي‌گفتند رئيس جمهور چرا فكر مي‌كند! او فقط مجري است و بايد عمل كند. حتي از برخي بزرگان هم اين را مي‌شنيديم. اگر اين تلقيات باقي بماند، آيا بر فرض كه اصلا اصلاحات مورد نظر شما انجام شود ـ چون اصلا در چنين بستري انجام نمي‌شود ـ آيا باقي مي‌ماند؟ دکتراحمدي‌نژاد: من يك دسته تغييرات اساسي ساختاري هم پيشنهاد داده‌ام. تمركز و انحصار قدرت! قدرت اقتصادي و نظامي و اطلاعاتي در واقع راه را بر مردم مي‌بندد. آزادي مردم را سلب مي كند. وقتي آزادي مردم سلب شد، ديگر كاروان در سراشيبي مي‌افتد و هر چقدر سرعت بيشتر شود، از مسير دورتر مي‌شود. حتما بايد نظام اقتصادي و اصل دولت و ساختار حكومت، باز‌تعريف شود. بيت‌المال، بازتعريف شود. نحوه اداره كشور، بازتعريف شود. در طول اين 38 سال دائما از اختيارات مردم كم و به اختيارات حكومت اضافه شده است و دايره دخالت حكومت در زندگي شخصي مردم، توسعه پيدا كرده است. اينها بحث‌هايي است كه بايد به طور مستقل و با افراد مستقل بحث كنيد. اصلا دين چيست؟ آيا دين يك چيزي است و انسان يك چيز ديگري است؟! آيا دين يك چيزي است و آزادي و عدالت يك چيز ديگري است؟! بهمن شريف‌زاده: مثل اينكه خدا را از اسماء و صفاتش جدا كنيم. دکتراحمدي‌نژاد: اين تلقي خنده‌دار است! اساساً دين براي چيست؟ غير از اينكه آزادي مردم تأمين شود؟ كرامت انسان‌ها تأمين شود. غير از اينكه عدالت را حاكم كند تا انسان‌ها عزيز باشند. و الا ديني كه اينها را تأمين نمي‌كند، در خدمت اينها نيست و به عكس عمل مي‌كند، كدام دين است و براي چيست؟ معلوم است كه اين شيطان است ديگر. مهم نيست اسمش چه باشد. من نمي‌فهمم كه آزادي با دين چه تناقضي دارد؟ دين اصلاً آمده است تا انسان‌ها را آزاد كند. پيامبر آمده انسان‌ها را آزاد كند. بهمن شريف‌زاده: اين باور و گفته هميشگي شماست كه تمام اين دوگانه‌ها كار شيطان است. دکتراحمدي‌نژاد: اصلاً شيطان درست كرده است. اگر آزادي و علم يك ارزش است و دين آمده است اينها را تأمين كند، بين دين و آزادي و علم اصلاً چه تناقضي وجود دارد؟! اگر تناقضي درك يا تبليغ مي‌شود، به آن معناست كه فهم ما از دين غلط است و داريم منويات خود را به نام دين عرضه مي‌كنيم. اين خيلي بحث مبنايي‌اي است. خدا اگر مي‌خواست انسان‌ با تحميل كار خوبي را انجام دهد، خب آن را در ذاتش به صورت حتمي و غريزي قرار مي‌داد. بهمن شريف‌زاده: درست است! دکتراحمدي‌نژاد: آيا نعوذ بالله خدا بيكار بود كه انسان را مختار آفريد؟! يعني خدا كار عبث كرده است؟ بهمن شريف‌زاده: اصلاً آزادي و قدرت اراده را در فطرتش قرار نمي‌داد! دکتراحمدي‌نژاد: اصلا خلق انسان، زيبايي كار خداست كه به خودش تبريك مي‌گويد. به اين خلق افتخار بايد كرد و اين اصلاً هيچ شبيهي ندارد در عالم. خداوند مي‌فرمايد من يك موجودي خلق كردم و رهايش كردم در اين عالم! خودش آزادانه من را انتخاب مي كند. خودش بازگشت به خود دارد. خودش حقيقت را انتخاب مي‌كند! اگر بنا بود كه زوري تحميل شود كه اميرالمؤمنين(ع) اين كار را مي‌كرد. آيا مگر اميرالمؤمنين به مردم گفت چون من جانشين پيغمبر (ص) هستم، بايد حرف و دستور من را قبول كنيد؟! آيا يك بار اين كار را كرده است؟ بهمن شريف‌زاده: نه!

نظر احمدی نژد درباره حجاب

دکتراحمدي‌نژاد: من به بعضي از علما گفته بودم فقط يك كد نشان دهيد كه اميرالمؤمنين (ع) به حجاب مردم گير داده باشد. گفتند نه! نداريم؛ ولي حكم حكومتي است. خب حكم حكومتي بايد بر مبناي دين باشد. به لحاظ تربيتي هم آن چيزي كه با تحميل انجام مي‌شود، نه تنها دوام ندارد، بلكه آثار منفي هم دارد.

خدا انسان را خلق كرده و مي‌داند براي چه خلق كرده است. او را آزاد گذاشته است و اجازه داده با انتخاب خود به خدا و حقيقت برگردد. جالب است وقتي طرف عليه خودش و خدا هم قيام مي‌كند، خدا آزادي‌اش را سلب نمي‌كند. نمي‌آيد دست و پايش را ببندد و بگويد غلط كردي. هدايت هست ولي اكراه و تحميل نه؟! اصلا با زور ارزشي ايجاد نمي‌شود. زور و تحميل نابود كننده ارزش‌هاي انساني است. مي‌گويند ما چون در حكومتيم، مي‌توانيم زور بگوييم. اين بر‌مي‌گردد به خودبرتر‌بيني و استكبار! افرادي كه مي‌خواهند آن استعلا را در جامعه به نمايش بگذارند، به خودشان حق مي‌دهند جاي ديگران تصميم بگيرند، دهان‌ها را ببندند و بي‌گناه را زنداني كنند و جنگ راه بيندازند و بكشند.

بهمن شريف‌زاده: بعد مي‌گويند خدا اين حق را داده! پاي خدا مي‌نويسند.

دکتراحمدي‌نژاد: عموم ستمگران تاريخ به نوعي از اين كارت استفاده كرده‌اند. يعني مي‌خواستند دهان‌ها را ببندند، به مردم مي‌گفتند ما كه نماينده شما نيستيم. شما ابزاري بوديد تا ما شناخته شويم و به اينجا برسيم و بر كرسي بنشينيم. و الا ما از آن جا هستيم و چون از آن جا هستيم، برتريم. در حالي كه پيامبران، پيامبر خاتم (ص)، اميرالمؤمنين (ع)، انسان‌هاي كامل هيچ گاه از اين ادبيات در هيچ نقطه‌اي استفاده نكردند. وسط جنگ طرف سؤال مي‌كند براي چه مي‌جنگيد؟ من قبول ندارم جنگ شما را! امام(ع) پياده مي‌شود و مي‌گويد كار و سؤال شما چيست؟! اين حركت آن سؤال كننده خيلي بد است و به نوعي ممكن است به ضرر كل حركت تمام شود؛ اما چون امام آمده است گره‌هاي ذهني مردم را باز كند، اين فرد بايد فهم كند و بعد آزادانه انتخاب كند كه كجا بايستد. هدف همين است. امامي كه ترديد نداريم معصوم است و از ناحيه خداست و اصلاً راه رسيدن به خداست، به آدمي كه ممكن است اصلاً به حساب نيايد و چه‌بسا در سيستم‌هاي قدرت در مواجهه با چنين صحنه‌هايي، خودشان او را از ميان برمي‌دارند تا بروند به اصطلاح قله را فتح كنند ولي امام(ع) دليل كارش را به او توضيح مي‌دهد و مي‌پرسد كه اگر قانع هستي، همراهي كن و اگر نيستي، خداحافظ. اميرالمؤمنين (ع) نمي‌گويد چون من امير هستم، بايد بپذيري. البته يك «بايد» اخلاقي داريم ولي تحميل نه!

بهمن شريف‌زاده: امام علي (ع) با آن شأن، خودش را پاسخگو به مردم در آن شرايط مي‌دانست؛ اما برخي پاسخ كه نمي‌دهند هيچ! مي‌گويند اصلا حق پرسش از كارهاي آنها وجود ندارد.

دکتراحمدي‌نژاد: اين افراد آمده‌اند براي تحكم و به طور طبيعي هر چيز كه مانع اين تحكم شود، آن را ضد ارزش و منفي مي‌دانند. ولي امام (ع) براي اين آمده كه گره‌هاي ذهني و انديشه‌اي و شخصيتي انسان‌ها باز شود. ضمن اينكه امام وقتي نزد خدا مي‌رود، خودش را خيلي كوچك مي بيند. اما وقتي كسي به ريل نفساني و خودخواهي مي‌افتد خودش را خيلي برتر از ديگر انسان‌ها مي‌پندارد. من خيلي از پشت پرده‌ها را در جمهوري اسلامي ديده‌ام! برخي افراد واقعاً خودشان را برتر مي‌بينند. اين همان شيطان است ديگر! مهم نيست اسمش چه باشد!

من نمیفهمم که آزادی با دین چه تناقضی دارد؟ دین اصلاً آمده است تا انسانها را آزاد کند. پیامبر آمده انسانها را آزاد کند.

بهمن شریفزاده: این باور و گفته همیشگی شماست که تمام این دوگانهها کار شیطان است.

دکتراحمدینژاد: اصلاً شیطان درست کرده است. اگر آزادی و علم یک ارزش است و دین آمده است اینها را تأمین کند، بین دین و آزادی و علم اصلاً چه تناقضی وجود دارد؟! اگر تناقضی درک یا تبلیغ میشود، به آن معناست که فهم ما از دین غلط است و داریم منویات خود را به نام دین عرضه میکنیم. این خیلی بحث مبناییای است. خدا اگر میخواست انسان با تحمیل کار خوبی را انجام دهد، خب آن را در ذاتش به صورت حتمی و غریزی قرار میداد.

بهمن شریفزاده: درست است!

دکتراحمدینژاد: آیا نعوذ بالله خدا بیکار بود که انسان را مختار آفرید؟! یعنی خدا کار عبث کرده است؟

بهمن شریفزاده: اصلاً آزادی و قدرت اراده را در فطرتش قرار نمیداد!

دکتراحمدینژاد: اصلا خلق انسان، زیبایی کار خداست که به خودش تبریک میگوید. به این خلق افتخار باید کرد و این اصلاً هیچ شبیهی ندارد در عالم. خداوند میفرماید من یک موجودی خلق کردم و رهایش کردم در این عالم! خودش آزادانه من را انتخاب می کند. خودش بازگشت به خود دارد. خودش حقیقت را انتخاب میکند! اگر بنا بود که زوری تحمیل شود که امیرالمؤمنین(ع) این کار را میکرد. آیا مگر امیرالمؤمنین به مردم گفت چون من جانشین پیغمبر (ص) هستم، باید حرف و دستور من را قبول کنید؟! آیا یک بار این کار را کرده است؟

بهمن شریفزاده: نه!

دکتراحمدینژاد: من به بعضی از علما گفته بودم فقط یک کد نشان دهید که امیرالمؤمنین (ع) به حجاب مردم گیر داده باشد. گفتند نه! نداریم؛ ولی حکم حکومتی است. خب حکم حکومتی باید بر مبنای دین باشد. به لحاظ تربیتی هم آن چیزی که با تحمیل انجام میشود، نه تنها دوام ندارد، بلکه آثار منفی هم دارد. خدا انسان را خلق کرده و میداند برای چه خلق کرده است. او را آزاد گذاشته است و اجازه داده با انتخاب خود به خدا و حقیقت برگردد. جالب است وقتی طرف علیه خودش و خدا هم قیام میکند، خدا آزادیاش را سلب نمیکند. نمیآید دست و پایش را ببندد و بگوید غلط کردی. هدایت هست ولی اکراه و تحمیل نه؟! اصلا با زور ارزشی ایجاد نمیشود. زور و تحمیل نابود کننده ارزشهای انسانی است. میگویند ما چون در حکومتیم، میتوانیم زور بگوییم. این برمیگردد به خودبرتربینی و استکبار! افرادی که میخواهند آن استعلا را در جامعه به نمایش بگذارند، به خودشان حق میدهند جای دیگران تصمیم بگیرند، دهانها را ببندند و بیگناه را زندانی کنند و جنگ راه بیندازند و بکشند.

بهمن شریفزاده: بعد میگویند خدا این حق را داده! پای خدا مینویسند.

دکتراحمدینژاد: عموم ستمگران تاریخ به نوعی از این کارت استفاده کردهاند. یعنی میخواستند دهانها را ببندند، به مردم میگفتند ما که نماینده شما نیستیم. شما ابزاری بودید تا ما شناخته شویم و به اینجا برسیم و بر کرسی بنشینیم. و الا ما از آن جا هستیم و چون از آن جا هستیم، برتریم. در حالی که پیامبران، پیامبر خاتم (ص)، امیرالمؤمنین (ع)، انسانهای کامل هیچ گاه از این ادبیات در هیچ نقطهای استفاده نکردند. وسط جنگ طرف سؤال میکند برای چه میجنگید؟ من قبول ندارم جنگ شما را! امام(ع) پیاده میشود و میگوید کار و سؤال شما چیست؟! این حرکت آن سؤال کننده خیلی بد است و به نوعی ممکن است به ضرر کل حرکت تمام شود؛ اما چون امام آمده است گرههای ذهنی مردم را باز کند، این فرد باید فهم کند و بعد آزادانه انتخاب کند که کجا بایستد. هدف همین است. امامی که تردید نداریم معصوم است و از ناحیه خداست و اصلاً راه رسیدن به خداست، به آدمی که ممکن است اصلاً به حساب نیاید و چهبسا در سیستمهای قدرت در مواجهه با چنین صحنههایی، خودشان او را از میان برمیدارند تا بروند به اصطلاح قله را فتح کنند ولی امام(ع) دلیل کارش را به او توضیح میدهد و میپرسد که اگر قانع هستی، همراهی کن و اگر نیستی، خداحافظ. امیرالمؤمنین (ع) نمیگوید چون من امیر هستم، باید بپذیری. البته یک «باید» اخلاقی داریم ولی تحمیل نه!

بهمن شریفزاده: امام علی (ع) با آن شأن، خودش را پاسخگو به مردم در آن شرایط میدانست؛ اما برخی پاسخ که نمیدهند هیچ! میگویند اصلا حق پرسش از کارهای آنها وجود ندارد.

دکتراحمدینژاد: این افراد آمدهاند برای تحکم و به طور طبیعی هر چیز که مانع این تحکم شود، آن را ضد ارزش و منفی میدانند. ولی امام (ع) برای این آمده که گرههای ذهنی و اندیشهای و شخصیتی انسانها باز شود. ضمن اینکه امام وقتی نزد خدا میرود، خودش را خیلی کوچک می بیند. اما وقتی کسی به ریل نفسانی و خودخواهی میافتد خودش را خیلی برتر از دیگر انسانها میپندارد. من خیلی از پشت پردهها را در جمهوری اسلامی دیدهام! برخی افراد واقعاً خودشان را برتر میبینند. این همان شیطان است دیگر! مهم نیست اسمش چه باشد!

متن کامل مصاحبه ماهنامه بهارجاودانه با دکتر احمدی نژاد | متن مصاحبه جدید احمدی نژاد

رامین شریفزاده: با توجه به اینکه شما هشت سال در بالاترین مقام اجرایی کشور بودید…

دکتراحمدینژاد: یک پله پایینتر بیایید!

رامین شریفزاده: اجرایی عرض کردم!

دکتراحمدینژاد: همان جا هم یک پله پایینتر!

رامین شریفزاده: خوانندگان ما علاقه دارند نمونههایی از رفتارهایی که برای ارتقای رفتارهای جامعه انجام دادید و از کارتان جلوگیری شد، اعلام کنید.

دکتراحمدینژاد: آدم از خودش که میتواند تعریف کند! ببینید اصلا ما برای همین کار یعنی اصلاحگری، خدمت به مردم و بسط ارزشهای الهی و انسانی رفتیم در دولت. و الا برای چه باید میرفتیم؟ آیا در آنجا خبری هست؟ صندلیهایش فرق میکند؟ به لطف خدا مدیریت دولت برای من هیچ جاذبهای نداشت. برای ما که از طبقات متوسطیم، هیچ جاذبه ظاهریای نداشت اصلا. ما برای همین اهداف رفتیم. بخش مهمش، توسعه روحیه خدمتگزاری و برداشتن موانع و باز کردن درها به روی مردم و برهم زدن مناسبات غلط بود. اوایل سال ۸۳، جمعی آمدند به بنده پیشنهاد دادند که کاندیدای ریاست جمهوری شو. گفتم آیا حواستان هست چه می گویید؟! گفتند یعنی چه؟ گفتم یکی مثل من که از متن مردم است اگر به این صحنه بیاید، این خودش به منزله یک انقلاب جدید است. من اگر بیایم این مناسباتی که در ساختار حکومتی، برخلاف حق مردم  و به دور افراد شکل گرفته، به رسمیت نمیشناسم و اگر بیایم تلاش میکنم که اینها را در هم بشکنم، آیا تحمل میکنید؟! بسمالله! که خوشبختانه هیچ کدامشان سمت من نیامدند تا تقاضایشان را تکرار و یا حمایت کنند.

اصلا حکومت برای چیست؟ آیا غیر از برای فراهم کردن بستر رشد مردم و در هم شکستن موانع رشد آنهاست؟ غیر از این است آقا؟ معلوم است که بستر رشد مردم همان آزادی و عدالت است. خیلی تلاش کردیم ساختارها را به نفع مردم تغییر دهیم؛ منتها متأسفانه یک طبقه ممتازه شکل گرفته است که تا شب انتخابات ۸۴ از هر دو جناح فشار میآوردند برو کنار. برخی هم که ظاهرشان جناحی نیست، ولی بدتر از جناحها هستند، همین کار را کردند. تا الان هم این فشارها ادامه دارد. یعنی در طول آن هشت سال، یک نبرد چندین جانبه جریان داشت. حتی در اصلاح یک گوشه از ساختار اداری، مقاومت میکردند. میگفتند اگر فلانی شروع کند، تا آخرش را میرود. البته بسیاری از مناسبات اداری واقعا اصلاح شد؛ اگرچه متأسفانه بعدا برگشت. ارتجاع اتفاق افتاد. اصلا از آن روز اول مجلس هفتم جلوی ما ایستادند. مجلس هفتم و هشتم و نهم. البته نان خدمات دولت نهم و دهم را خوردند. میگویند ما احمدینژاد را آوردیم و حالا برگشتیم از او! اینها هرگز همراهی نکردند. البته تودههای مردم و بدنه  اداری همراهی کردند؛ ولی در اصحاب قدرت، معدود بودند کسانی که با تغییر ساختارها و نگرشها همراهی کردند. به طور مثال در قوانین عادی تعداد زیادی شورا با حضور رئیس جمهور شکل گرفته است که همگی خلاف قانون اساسی و مانع انجام صحیح کارها هستند.

رئیس جمهور عضو سی و شش شورا بود. ما گفتیم شورا که اصلا مسئولیت ندارد. با تصمیم شورای عالی اداری، این شوراها را به چهار شورا تقلیل دادیم! به محض انجام این کار در مجلس قانون گذاشتند تا جلوی کار را بگیرند. ساعتی را که هر ساله یک ساعت میبرند جلو و عقب، وقتی بررسی کردیم، دیدیم نه تنها نفعی ندارد، بلکه ضرر هم دارد، به محض این که اصلاح کردیم آن را، قانون گذاشتند و جلویش را گرفتند.

اگر یادتان باشد در انتخابات وقتی فشارها زیاد شد، من گفتم وارد محدوده ممنوعه قدرت شدم. یک مثال بزنم، اگر بخواهیم اقتصاد درست شود، باید اقتصاد از دست دولت در بیاید. یعنی چه؟ یعنی اگر دولت سهام در سایپا دارد، بفروشد؟ بله! ولی مهمتر آن است که وقتی اصل منابع ملی کشور مانند جنگلها، آب، نفت، منابع دست حکومت است و همه درآمد اینها را میگیرد و خودش خرج میکند دیگر جایی برای رشد مردم نمیگذارد. نیروی نظامی مستقل و متمرکز و رسانه هم دارد. اگر ما همین منابع را به مردم برگردانیم؛ یعنی به جای ایجاد ساختار طویل اداری اجازه دهیم مردم مالک و صاحب ثروت باشند و هرکس از مردم میخواهد برود و خدمات را تأمین کند و ما فقط نظارت و استانداردها را تعریف کنیم، به طوری که مردم خودشان بروند و خدمات خود را با پول خودشان خریداری کنند. تمام رانتها، فسادها و خودبرتربینیها از محل همین است که دولت میخواهد این منابع را در دست خود بگیرد و خودش خرج کند. و الا وقتی مردم در بازار با هم مبادله می کنند، رانتی وجود ندارد!

مهران رهنما: در این فضا این گونه نمیشود که! باز کسانی که ثروتمندند، میتوانند تهیه کنند و سایرین محروم میشوند.

دکتراحمدینژاد: من میگویم اصل ثروت را دست مردم بدهیم.

رهنما: خود مردم چطور میتوانند تهیه کنند؟

دکتراحمدینژاد: یعنی چه؟

رهنما: یعنی بخرند؟ در این صورت، باز هم آنهایی میخرند که ثروتمندند.

دکتراحمدینژاد: اگر ثروت کشور که امروز به صورت ناعادلانه و رانتی توزیع میشود به طور عادلانه بین همه توزیع شود و همه بتوانند از فرصتها و ثروت کشور استفاده نمایند دیگر مشکلی نمیماند. فاصله طبقاتی امروز محصول ۷۰ سال انحرافی است که اتفاق افتاده است. ما باید این قطار را روی ریل اصلی برگردانیم. کشور ۵۰ سال یا ۲۰ سال دیگر درست میشود. این را توجه داشته باشید؛ یعنی اگر بیتالمال را به جای توزیع ناعادلانه فعلی به طور مساوی تقسیم کنید، برای آنهایی که پولدارترند، الان این مقدار، پولی نیست در زندگیشان، ولی این ارقام برای طبقات متوسط و پائین بسیار مهم است و ۲۰ سال دیگر فاصلهها کاملا کم میشود. کما اینکه در هدفمندی یارانهها، ما دو سال و نیم اجرا کردیم، ۳۲ ماه. در ۳۲ ماه، کاملا فاصله طبقاتی کاهش پیدا کرد. قبلا کسیکه دو هزار لیتر مصرف میکرد، بیشتر از کسی که صد لیتر مصرف میکرد، از ثروتهای ملی استفاده می کرد. آن مابهالتفاوت در واقع به ثروتش اضافه میشد اما آن بیچارهای که اصلا مصرف نداشت، هیچ استفادهای نمیکرد. ما فقط ۲۰ درصد کل ارزش انرژی مصرف داخل را به طور مساوی بین مردم پخش کردیم. با همین مقدار هم فاصلهها کم شد. اگر صد در صد ارزش انرژی توزیع میشد، فاصلهها خیلی کمتر میشد. آن نفتی که دولت بیرون میفروشد و خرج میکند و در فرآیند آن کلی در آن سوء استفاده است، باید بیاید به دست مردم بدهد. بعد به جای اینکه خودش بیمارستان اداره کند، به مردم بگوید خودتان بروید بیمارستان بسازید و استفاده کنید ولی دولت کنترل و نظارت میکند که به مردم اجحاف نشود.

در حال حاضر، خود دولت اصل خدمات کشور را ارائه میدهد. دولت که میگویم به معنای عام است. الان بسیاری از شرکتهای وابسته به نهادهای نظامی، امنیتی، وزارتخانهها، همه چیز دارند. از سوپر مارکت تا شرکت هواپیمایی. منابع مردم میرود در اختیار اینها. حکومت باید این منابع را به دست مردم بدهد. این کارها را هم بدهد دست خود مردم که خود مردم هم خدمات ارائه دهند و هم بخرند. این اصلا یک تئوری اقتصادی است. تئوری مردمیسازی اقتصاد، همانی که امیرالمؤمنین (ع) دنبالش بود. همان که شهید بهشتی دنبالش بود. اصلا حرف جمهوری اسلامی این است. الان اقتصاد ما تبدیل شده است به چیزی که نه دولتی است و نه سرمایهداری. در عین حال، مفاسد و اشکالات هر دو را دارد و منافع هیچکدام را ندارد.

بهمن شریفزاده: از تغییر در برخی از مفاد قانون اساسی هم در نامه سخن گفتید. از این که برخی افراد به هیچ وجه پاسخگو نیستند و اصلا حق مردم نمیدانند که از آنها پرسش کنند. اما اینها بیشتر به روحیات شخصی برمیگردد. ما در قانون ضعفهایی داریم؛ مثلا همین بحث مهندسی شورای نگهبان که در نامه آوردید. شورای نگهبان هیچ وقت خودش را در برابر پرسش مردم پاسخگو نمیبیند که چرا آن که را ما میخواستیم، احراز صلاحیت نکردید یا رد صلاحیت کردید. من تا به حال ندیدم در این مورد چیزی در قانون باشد. اگر باشد و شورای نگهبان عمل نکرده باشد، یک بحث است؛ اما اگر نباشد، ضعف قانون است. مثلا چرا در سال ۹۲ به مردم نگفت که کاندید جریان بهار چرا احراز صلاحیت نشد؟ حتی به یاد دارم وقتی از مطالبه سخن گفتم، با من تماس گرفتند و گفتند یعنی چه مطالبه؟ یعنی شورش؟! گفتم نه! شورش نیست. مردم حق دارند بپرسند. تعداد زیادی از مردم حامی این جریان فکری هستند و می خواهند بدانند چرا کاندیدایی که در آنجا دستش را بالا بردید و گفتید من او هستم، احراز صلاحیت نشد؟ خود او هم که راضی است و میگوید لازم نیست حفظ آبروی من را بکنید و با خیال راحت ایراد من را بگویید. یا سال ۹۶! شورای نگهبان اصلا خودش را پاسخگو نمی داند؛ یعنی میگوید مردم حق ندارند بپرسند. قبلا حتی برخورد قانونی هم میشد با کسانی که میپرسیدند. الان نمیدانم برخورد میکنند یا نه. اما با این نامه شما که دارند برخورد میکنند!

دکتراحمدینژاد: بگذارید مثال بزنم: در طول هشت سال کاملا مشاهده کردم هر کاری که منجر به اقتدار مردمی و ارتقاء اساسی سطح زندگی مردم میشد، با آن مخالفت میکردند. یعنی معتقد بودند که اگر مردم یک ذره اقتدار پیدا کنند، میتوانند اثرگذاری بیشتری داشته باشند. از آزادی بیشتری برخوردار باشند. در ذهنتان بیاورید با چه طرحهایی مخالفت کردند. همین الان هم دارند آنها را میکوبند. با مسکن مهر، یارانهها، سهام عدالت، بنگاههای کوچک و … اصولا با توزیع ثروت میان طبقات پایین اجتماعی که منجر به رشد آنها می شود و قدرت را بین مردم توزیع میکند، مخالفت میکردند. با سفر استانی مخالفت میکردند. حتی با اینکه در سفر استانی مردم را در جریان مسائل قرار میدادم، مخالفت میکردند.

من یادم هست وقتی نامه وزرای پیشنهادی را به مجلس فرستادم، یک شب در تلویزیون اول برای مردم توضیح دادم. در مجلس گفتند به چه حقی در تلویزیون برای مردم توضیح دادی!؟ گفتم ما متعلق به مردم هستیم. هرچه داریم، برای مردم است و آنها باید در جریان همه کارها باشند. گفتند نه، وقتی شما مردم را در جریان قرار می‌دهید، ما دیگر به راحتی نمی‌توانیم اعمال نظر کنیم! گفتم پس گیر در شماهاست.

البته برخی موارد را با شورای نگهبان مکاتبه کردم و تذکر دادم. گفتم در این رد صلاحیتها دارید مردم را محدود میکنید. اصلا این مجلسی که شما ساخته و پرداختهاید، نماینده اقلیت است. اصلا نمیتواند تصمیم بگیرد. مردمی نیست. نامهاش را هم دارم! میگفتند سفر استانی نرو. چرا آن قدر باید با مردم مواجه شوی؟! گفتم پس چه کار باید بکنیم؟ ما از مردمیم. در کارهایی که کمی سطح بالاتری داشت، حلقههایی درست شده بود که به شدت مخالفت میکردند و ما دائماً با آنها برخورد میکردیم. همه کارهای ما با فشارها و اعتراضات سنگین از طرف این حلقهها و طبقه ممتاز مواجه بود.

شما ببینید فشارهایی که به دولتهای نهم و دهم آوردند، در تاریخ کشور سابقه نداشت. اصلا یک روز آرامش نداشتیم. حتی بخش سیاسی رادیو و تلویزیون در طول هشت سال علیه ما بود. دستگاه های قدرت علیه ما بودند. این چند تا کار را هم که انجام دادیم، از دستشان در رفت. فکر میکردند طوری قانون را نوشتهاند که ما در انجام این کارها حتماً زمین میخوریم. ولی وقتی دیدند که بخشی از ثروت و منابع کشور به جیب مردم رفت، ایستادند که بزنند! و ادامه کار را مختل کردند.

یک نبرد همهجانبه و دائمی برقرار بود. بعضی جاها بیشتر جلو رفتیم و بعضی جاها کمتر. ولی کارهایی که انجام شد واقعاً خواست مردم بود. مثلا وقتی مردم یک شهر، اصلاً فرماندار آن را نمیخواهند، چه کار باید بکنند؟ باید یک راهی قرار دهیم که اگر مردم او را نخواستند، عوض کنیم. این حرف خیلی ساده است. البته یک بحث مدیریتی در قانون اساسی داریم که سلسله مراتب مدیریت چطور باشد؛ همچنین توزیع اختیار و مسئولیت و توازن و همافزاییاش چگونه باشد که الان وارد نمیشوم. باید یک راههایی در قانون اساسی بگذاریم که اگر مردم بخواهند اظهار نظر کنند، بتوانند. یا از آن طرف! در تمام مسائلی که برمیگردد به عموم، نظر مردم حتماً پرسیده شود. یا این که بین اختیار و مسئولیت توازن برقرار باشد و همه چیز شفاف باشد. هر کس هر تصمیمی میگیرد و یا از اختیاری استفاده میکند باید مسئولیت آن را هم بپذیرد.

بهمن شریفزاده: احسنت!

دکتراحمدینژاد: این شدنی است! الان دنیا دارد همین کار را میکند. سر قیمت شیر گاو در کشورهای اروپایی از مردم نظر میخواهند. الان به نوعی در تلویزیون ما این کارها را مسخره میکنند. آنها میگویند که این امور متعلق به مردم است و مدیران و حاکمان خارج از خواست مردم، ارادهای ندارند! اما اینها میگویند اگر مردم ما را نمیخواهند، حتما منحرف شدهاند! به این دلیل است که اینها خودشان را اصل میدانند.

شورای نگهبان یا هر نهادی که می‌خواهد کاندیداها را بررسی کند، وظیفه‌اش فقط تطبیق شرایط افراد با قانون است و این را هم باید آشکار و در منظر مردم انجام دهد تا قابل نقد باشد. اینکه می‌گویند ما تشخیص ندادیم و صلاحیت فرد را احراز نکردیم؛ وقتی سؤال می‌شود که علتش چه بود؟ می‌گویند علت نمی‌خواهد. ما تشخیص ندادیم! خدای متعال به پیغمبرش هم چنین اختیاری نداده است که در جامعه بگوید من می‌گویم و وقتی بگوید دلیلت چیست، بگویند دلیل نمی‌خواهد.

من میگویم، شما هم باید بپذیرید. این، نقطه مقابل کمال انسان است. همه از رهبری تا پایینترین مقامات باید برای کارهایشان به مردم توضیح دهند. مردم را قانع کنند که به این دلیل، کاری را انجام دادهاند. ما انقلاب کردیم که تکتک انسانها مهم باشند، صاحب اختیار باشند و بتوانند حرف بزنند. بتوانند مطالبه و سؤال کنند. در این نامه اخیر ما چند پیشنهاد دادیم و عرض کردیم مقام معظم رهبری! شما گفتید مردم ناراضی هستند و خودتان هم ناراضی هستید. اگر هستید، راه حلش اینهاست.

در برابر پیشنهاد یا هر اقدام اساسی، بازیهای سیاسی راه میافتد. اگر کسی واقعا نگاه سیاسی داشته باشد، این فحشها که به ما میدهند، همهاش هدیه است برای ما. کاملا دارند همه چیز را میریزند در سبد ما. منتها به لحاظ انسانی آدم ناراحت میشود که برخی از افراد چرا میخواهند، اینقدر سقوط کنند؟ کجا میروید؟ ما قرار بود یک نظام آزاد متعالی انسانی درست کنیم. شما اصلِ مخاطب قرار دادن رهبر و پیشنهاد دادن را میخواهید سرکوب کنید! تازه پیشنهاد دهنده، کسی است که خودش هشت سال رئیس جمهور این کشور بوده است. در این صورت با مردم معمولی چه کار میکنید؟ میگویید این کارها را رها کن! خب معلوم است که اگر این امور را اصلاح نکنید، بعدا میرود زیر پوست و تبدیل  به یک پتانسیل سنگین و سیل میشود و همه را میبرد!

بهمن شریفزاده: وقتی نشود از رؤسای برخی از قوا سؤال کرد. وقتی نشود از شورای نگهبان سؤال کرد. در اندیشه  بعضی که سؤال کردن از رهبر، مساوی با کفر مطلق است.

دکتراحمدینژاد: کفر است! این همان سقوط است.

رامین شریفزاده: بحثی درباره سیر تحول مطبوعات کشور داشته باشیم. وقتی به دوران آقای رفسنجانی نگاه میکنیم، تعداد نشریات حدود ۳۰۰ تا بود. با حضور آقای خاتمی، تبدیل به ۱۲۰۰ یا ۱۳۰۰ تا شد؛ یعنی فضا بازتر شد. در زمان دولت شما حدود ۳۵۰۰ نشریه مجوز گرفت. سؤال من اینجاست که با توجه به رشد تقریبا ۲۰۰ درصدی، گاه در مطبوعات آن رشد فرهنگیای که باید داشته باشند و آزاداندیشی و تفکر و بالا بردن فرهنگ مردم، دیده نمیشود؛ به عنوان مثال در همین بحثی که شما مطرح میکنید، بسیاری از نشریات را میبینیم که در حال سکوتند. در بسیاری از اتفاقات، نشریات سکوت میکنند؛ مثل قضیه حمله به روزنامه ایران در سال ۹۱؛ البته اگر اشتباه نکنم. پیشنهاد شما چیست؟ بالاخره بالا بردن سطح فرهنگ باید از یک جایی شروع شود. مطبوعات خودش نقش عمدهای در این قسمت دارد. گسترش آن هم در دولت شما خیلی خوب بود. یعنی این آماری که گفتم، آمار دقیقی بود. اما ماحصل کار را که می بینیم، چیز دیگری به نظر میرسد.

دکتراحمدینژاد: اگر شما در دستگاه اندیشهای، الهی، انسانی که حاجآقا مختصری تشریح کردند، عمل کنید، عوامل مؤثر یا فعالین یک طوری عمل میکنند. اگر از این فضا خارج شدیم و رفتیم در دستگاه دیگر، کارکردها همه عوض میشود. به نظرم دو سه علت دارد:

یکی اینکه خیلیها که نشریه گرفتند، اصلا دنبال ترویج اندیشهای نبودند. یک کار و حزب سیاسی یا یک کالا و دانشی داشتند و میخواستند آن را عرضه کنند. ما تلقیمان را از مطبوعات باید درست کنیم. یک تلقی داریم که مطبوعات، پیشتاز عرصه اندیشه و آزاداندیشی است. خیلی از کسانی که مجوز گرفتند، اصلا دنبال این نبودند. ببینید! بخشی از آنها دنبال کارهای علمی و تخصصی و تبلیغی یا ترویج یک دانش و فناوری بودند که در جای خود بسیار ارزشمند است. بخشی هم که سیاسیون هستند، از این امکان به عنوان یک ابزار قوی در عرصه سیاسی استفاده میکنند، نه در عرصه تعالی انسان. از آن برای اینکه اثبات کنند خودشان خوبند و برای تخریب دیگران استفاده میکنند. الان درصد بالایی از مطالب نشریات سیاسی اصلا سازندگی ندارد. همهاش تخریب رقیب است. پیشنهاد سازندهای ندارد. حالا اگر مردم عادی یک مقاله و پیشنهادی بدهند، آن را یک گوشه مینویسند و الا طراحان اصلی دائما طراحی میکنند تا رقبای خود و کسانی را که میخواهند تخریب کنند و از دل آن، خود را اثبات کنند.

اما یک عامل بسیار مهمتر، رفتار حکومت است. حکومت به معنی عام اگر یک قالبی درست کند و بگوید همه باید در این قالب بیندیشند یا یک سقفی برای پرواز اندیشه در بخشهای گوناگون قرار دهد، فضای اندیشه در جامعه خراب میشود؛ اصلا اندیشهای طلوع نمیکند.

بهمن شریفزاده: دعواها و تقابلات شروع میشود.

دکتراحمدینژاد: اندیشه و خلاقیت در آزادی رشد میکند. شما وقتی قالب گذاشتید و اصرار کردید که همه باید در این قالب بیندیشند، اگر کسی چیزی گفت که با ظاهر آن قالب نمیخواند، یک تبر بردارید و بزنید و بگویید او خائن و منحرف است و یا از برخوردهای شدید قضایی استفاده کنید، این کار اصلا راه تعالی اندیشه را میبندد. یا سقف بگذارید و بگویید از اینجا بالاتر نباید بروند و در اقتصاد و اندیشه و سیاست اگر کسی بالاتر از این برود، پایش را قلم میکنید، این، راه خلاقیت را میبندد که متأسفانه عدهای در عمل هم این را انجام میدهند.

بالاترین فرهنگ انسانی در ایران طلوع کرده است. بزرگترین ذخایر فرهنگی در ایران است. اما وقتی این را میخواهیم بیاوریم و در قالب هنری به بشریت عرضه کنیم، دچار مشکل میشویم! برای اینکه با قالببندی و سقفگذاری، راه خلاقیت بسته شده است. اصلا نمیگذاریم خلاقیت اتفاق بیفتد! در عرصه اندیشه هم اصرار داریم هرچه نظر حاکمان است، باید رخ دهد. این به نوعی محدود کردن و نابود کردن اندیشه است. خُب این را باید درستش کرد. تا این را میگوییم، میگویند فلانی ضد انقلاب است! در حالی که این، اصل انقلاب است! چرا الان نباید ۵۰۰ فیلم داشته باشیم که در دنیا بدرخشد؟ یعنی ما آدم باعرضه نداریم؟! چرا داریم. یک ساختاری درست کردیم. چند تا آدم آنجا گذاشتیم که سلیقهای اعمال نظر میکنند و خط میزنند. کسی که خودش صاحب هیچ ارزشی و تولید برجستهای نبوده و پیشگام نبوده، به خودش اجازه میدهد دیگر هنرمندان را کنترل کند. نتیجه همین میشود که دهها و صدها محدودیت برای تولیدات خلاقانه ایجاد میشود.

آن اندیشه استکباری و استعلایی باورش این است که اگر انسانها آزاد باشند، خراب می شوند. این، ظاهرش است. ته ذهنش چیست؟ میگوید اگر آدمها آزاد باشند، او را نمیپذیرند. اگر احتمال بدهد وقتی مردم آزاد باشند، او و امثال او را قبول میکنند، صد برابر بیشتر از آزادیخواهان تاریخ، آزادیخواه میشود! ولی چون خودشان را میشناسند به مردم اعتماد ندارند و نمیتوانند این را بگویند و همواره محدودیت ایجاد میکنند. باورشان این است که اگر مردم را آزاد بگذارند، مردم میزنند زیر کاسه آنها! مردم رشد میکنند و بالاتر میروند. معلوم است که در این صورت دیگر نمیتوانند مدیریتشان کنند. میآیند و میگویند مردم اگر آزاد باشند، فاسد میشوند، و آنها باید مردم را کنترل کنند تا فاسد نشوند. ریشه این تفکر همان استکبار و استعلا است. باور دارند اگر مردم آزاد باشند، میآیند بالاتر و دیگر آنها را قبول نمیکنند. اما همین قصد غلط را میآیند تحت عنوان این که مردم فاسد میشوند، مطرح میکنند. سئوال این است که خود شما که هستید؟ و شما چرا فاسد نمیشوید؟ و چه کسی گفته که شما خودتان فاسد نیستید؟ اصل فساد همین تفکر است. شیطان چرا رانده شد؟ برای اینکه استکبار کرد. یک کلمه گفت من از انسان برترم. همین شیطان، انگیزاننده تمام مفاسد دنیا شده است. آیا شیطان در گوش طرف میگوید فساد کن؟ نه! همانی که خودش را ساقط کرده است میگوید. میگوید تو برتری! همین که قبول کرد بالاتر و برتر است، تمام فجایع تاریخ پشتش میآید.

من یقین دارم اگر فضای علم، اندیشه و هنر آزاد شود، ظرف ده پانزده سال، علم و اندیشه و هنر ایرانی خودش را در دنیا به طور برجسته نشان میدهد. می رود در سکوی اول میایستد. نه سکوی اول از منظر مستکبران! از منظر اثرگذاری در جامعه انسانی. بسیاری از مردم الان جرئت نمیکنند نوآوری و خلاقیت فکری داشته باشند. بعد از سی و هشت سال در جمهوری اسلامی وقتی میگویی آزادی، به شما فحش میدهند! مگر نه این که اصلا انقلاب شد برای آزادی! ببین چقدر محدودیت درست شده که وقتی از آزادی سخن میگویی؛ انگار خلاف جریان حاکم حرکت کردهای.

اگر ما نوآوری در تفکر را آزاد میگذاشتیم، تا الان انبوهی از اندیشه نو و خلاق درست شده بود. ما انسان هوشمند و متفکر کم نداریم. منتها میگویند اگر آزادی باشد، این انسانها فاسد میشوند. در واقع میخواهند بگویند که نباید کسی از آنها جلو بزند. میگویند که خودشان سقف نهایی پرواز اندیشه و تفکرند! در حالی که از امام علی (ع) نقل است که در راه کمال، آن حضرت هم سقف انسانها نیست. با اینکه کسی نمیتواند بالاتر از ایشان پرواز کند. ولی به لحاظ نگاه به جامعه انسانی میگوید فکر نکنید من سقفم!

بهمن شریفزاده: چون اصلا سقفی وجود ندارد. بینهایت است.

دکتراحمدی‌نژاد: بله سقفی وجود ندارد! بی‌نهایت است. اینها خیال و ادعا می‌کنند که طاغوت یعنی اینکه کسی به حکومت بگوید چرا ظلم می‌کنی؟! بالاترین طغیان این است که عده‌ای در مناصب حکومتی باشند و خودشان را سقف رشد و پرواز اندیشه مردم بدانند. این بزرگترین ظلم به بشریت است.

 متأسفانه الان گرفتار این شدهایم. امام فرموده است حفظ نظام از اوجب واجبات است. اینها خیال کردند حفظ نظام با بستن راه پرواز اندیشهها و جلوگیری از رشد فکری و آزادی ملت است! نه! امام می گوید این نظام باید عدالت و آزادی را تأمین کند و مفاسد را برطرف کند تا بماند.

بهمن شریفزاده: اینها اصلا فراموش کردهاند که نظام، نظام مردم است. مردم و حقوق اساسی مردم را حذف میکنند، و مدعیاند که میخواهند نظام را حفظ کنند.

رامین شریفزاده: یک اتفاقی هم در دولت شما افتاد و متأسفانه این به پای دولت شما نوشته شد.

دکتراحمدینژاد: کلا همه چیز به پای من است!

رامین شریفزاده: نه، منظورم این است که میدانم چون شما بارها درباره این مسئله صحبت کردید؛ حتی همان زمان. چون من خودم دائما پیگیر همین بودم؛ مثل بحث خانه سینما یا بحث بستن مطبوعات.

دکتراحمدینژاد: ببینید واقعا در طول آن هشت سال، ما در حال نبرد با این حلقه بسته بودیم. همان طور که از اول تا آخر ضد ما بودند، ولی همزمان میگفتند ما احمدی نژاد را آوردیم. بسیاری از کارهایشان را هم پای من میگذاشتند.

من با نیروی انتظامی بر سر گشت ارشاد درگیری داشتم؛ منتها اختیارش دست من نبود. ضمن اینکه بعضی وقت‌ها شرایطی پیدا می‌شود که آدم انرژی و وقتش در جاهای دیگری متمرکز می شود. باید هر دوران را در فضای خودش بررسی کنیم و ببینیم آن دوره چه فضایی بوده است. ولی به رهبری گفتم، نوشتم و درتلویزیون هم گفتم که من این را قبول ندارم. دیگر چه باید می‌کردم؟

چون چیزی دستم نبود. یا مثلا خانه سینما! یکی از مشکلاتی که در اصلاح قانون اساسی باید حل شود، این است که طبق منطق مدیریت، هرکس فقط از یک جا باید دستور بگیرد. به یک جا هم پاسخ دهد. یا در مورد هر موضوعی از یک نقطه باید تصمیمگیری کرد، نه از چند نقطه  موازی. یک مثال بزنم! یک موقع مجلس تصویب کرد که یک میلیارد دلار از ذخیره ارزی به وزارت نفت بدهید. من گفتم مخالفم! اولا وزارت نفت هرچه بودجه میخواهد، میآورد دولت و وقتی دولت را نمیتواند قانع کند، میرود دم چند نماینده را میبینید و آنها هم یک میلیارد دلار مفت میدهند. درثانی خلاف قانون اساسی است؛ چرا که نظام برنامهریزی و تصمیمگیری را به هم میریزد. ما یک خزانهای داریم. چه کسی درباره آن باید تصمیم بگیرد؟ اگر من جدا و شما جدا تصمیم بگیرید چه میشود؟ اصلا قابل مدیریت نیست! حالا بیایید در فرهنگ، که قضیه بدتر است.

یک نفر در قم دستوری می‌دهد، باید اجرا شود. اصلا به مناسبات اجتماعی و مبانی فکری کاری ندارد. البته من تا جایی که توانسته‌ام، جلویش ایستاده‌ام. اما تنها من تصمیم‌گیرنده نبودم. من واقعا با بستنِ مطبوعات مخالف بودم. اگر حکومت در عرصه فرهنگ بخواهد کاری کند، باید بیاید اندیشه بالاتری عرضه کند؛ نه اینکه کنترل اندیشه کند. اصلا تولید اندیشه، تعطیل شده است؛ چه برسد به تولید اندیشه برتر. اینکه ما درب همه اندیشه‌ها را بگذاریم و بگوییم ما برتریم، این همان طاغوت است.

ما باید میدان دهیم تا تئوریهای برتر و اندیشههای جدید تولید شود. وقتی درها بسته شوند، اندیشهای بیرون نمیآید. منتها یادمان نرود یک سیستمی بعد از انقلاب شکل گرفته و همین طور تا الان در هم تنیده شده است. ظاهرا دو تا جناح هستند. اینها درون سیستم برای قدرت با هم رقابت دارند. هر دو طرف میگویند آن هشت سال، ساز ناکوک بوده است. خیلی مهم است. میگویند ما داشتیم روندی را میرفتیم، این فرد آمده و این روند را به هم زده است.

آنهایی که شعار آزادی میدهند اگر مسلط شوند، بیشتر از دیگری کنترل میکنند؛ منتها با روش خودشان. با استفاده از رسانه! یعنی طرف تا حرف بزند، با هجمه رسانهای او را کنترل میکنند و این طرف هم با قوه قهریه کنترل میکند. هر دوتایشان قائل به محدودیت آزادی هستند و خود را برتر از مردم عادی میدانند. ادبیاتشان از موضع تبختر است. حقی برای مردم قائل نیستند. خُب درطول هشت سال دولتهای نهم و دهم در همه عرصهها درگیری بوده است. در عرصه اقتصادی، سیاسی، سیاست خارجی، فرهنگی و مطبوعات درگیری بوده است.

اما قانون نانوشتهای وجود دارد که اصلا رئیس جمهور کارهای نیست. قوه قضائیه که خودش میگیرد و میبَرد. خودش را حاکم مطلق میداند. خودشان را بالاتر از خدا میدانند. دیدید که دادستان مشهد گفت که اختیاراتش دو بند انگشت از خدا کمتر است! خُب وقتی اختیارات دادستان مشهد دو بند انگشت از خدا کمتر است، دادستان کل که لابد هم سطح خداست. رئیس قوه که بالاتر است! وقتی مصاحبه میکنیم، صد تا تذکر دریافت میکنیم. بعد میشویم ضداخلاق! از جناحهای سیاسی تا رادیو و تلویزیون و تا پایین و بالاتر بر سرت فریاد میکشند. واقعا یک نبرد بوده است و من نمیگویم وظایفم را کامل انجام دادم، ولی در حد توانم دویدم! نباید اجازه سلطه در آن زمان به دشمن داده میشد.

یک خاطره‌ای را که قبلا گفته‌ام؛ ولی اگر دوباره منتشر کنید، ان‌شاءالله مفید خواهد بود. من به رهبری گفتم تا به حال در عمرم احساس نیاز به دروغ پیدا نکرده‌ام؛ نه اینکه دروغ نگفته‌ام. چون ما عادت کرده‌ایم راحت همین طور دروغ می‌گوییم اما به لطف خدا تا کنون احساس نیاز به دروغ برای جلب منفعت یا دفع ضرر پیدا نکرده‌ام. اما یک‌جا هست که ناچارم طوری حرف بزنم که شاید برخی از آن برداشت دروغ کنند. من هر جا می‌روم درباره قوه قضائیه که می‌پرسند، مجبورم این‌طوری صحبت کنم. چون من می‌دانم چه خبر است. ایشان با خنده گفتند اشکالی ندارد. من هم با خنده گفتم پس مسئولیتش به عهده شماست که رئیس حکومتید!

ضمن اینکه بعضیها اصلا همه چیز را ابزار سیاسی میکنند. اصلا پروسه اصلاحگری یعنی متناسب با شرایط و زمان و امکانات حرکت کردن؛ همراهیکردن با جامعه در مسیر اصلاح. اصلا اینکه یک عده بخواهند قهرمان شوند! یا اینکه ما برویم خودمان را بزنیم به دیواره آتش و کار را تمام کنیم! نه، اصلا. مگر اینکه شرایطی مانند کربلا برقرار شود. البته هیچگاه مانند کربلا که نمیشود؛ چون یگانه است. اینها خیلی مهم است. لایه فضای سیاسی ما به لحاظ اخلاق تقریبا تعطیل است و هیچ معیاری وجود ندارد جز قدرتطلبی. اصلی وجود ندارد که به اعتبار آن آدم بنشیند و با آنها حرف بزند. اصلا بگویند چه اصلی را  قبول دارند تا من بر اساس همان با آنها محاجه کنم.

نظر احمدی نژاد در مورد گشت ارشاد :

یک مثال! آن موقعی که ما با گشت ارشاد مخالفت میکردیم و میگفتیم نباید با مردم برخورد کنید، تیمی در نیروی انتظامی درست شد. بالاخره یکسری خانمها هستند که خیلی بد لباس میپوشند و از طریق عرضه خودشان ارتزاق میکنند که این ننگ جامعه اسلامی است. یعنی ما یک مدیریتی درست کردهایم که اصلا اینها را آدم حساب نمیکند. در حالی که اینها محصول عمل همین مدیریتهای ماست. آن تیم عکسهای اینها را میگرفتند و با آنها آلبوم درست کرده بودند و میبردند نزد مؤثرین کشور؛ از مراجع تقلید تا سیاسیون و فرماندهان نظامی که ما میخواهیم اینها را بگیریم، ولی احمدینژاد نمیگذارد. در حالی که ما میگفتیم اینها را مدیریت کن، بقیه  مردم را رها کن! بقیه مردم را باید دعوت و معرفت افزایی و مهربانی کنی. شما آنها را ول کردهاید و با مردم عادی برخورد میکنید. جوابش به من در جلسه خصوصی این بود که میگفت اینها را که ما نمیتوانیم بگیریم! وقتی بگیریم، قوه قضائیه سریع آزاد میکند. گفتم این را درست کن! تو زورت به اینها یا به سیستم نمیرسد، میروی با تودههای مردم برخورد میکنی. این غلط است. حق نداری. اینها را من در تلویزیون گفتم. منتها سیاسیون اینها را درز میگیرند.

به نسبت بیشترین اعتراضات به قوه قضائیه را ما انجام دادیم :

به نسبت بیشترین اعتراضات به قوه قضائیه را ما انجام دادیم. در مصاحبه‌ها و سفرهای استانی و تلویزیونی به طور قاطع گفتم. من اصلا جملاتم دو پهلو نیست. به صراحت گفته‌ام که مقامات ارشد دستگاه قضایی دیگر صلاحیت ندارند. این قانون اساسی ماست. رئیس دستگاه نه مدیریت دارد نه عدالت. باید برود! دین و اسلام این طوری است. شوخی‌بردار نیست. می‌گویند حالا که هست باید تحمل کنید! پس هر لحظه که هست، غاصب است.

این یک نبرد است! در واقع نبرد ملت برای تعالی است. ما کوچکِ مردمیم و مردم ما را گذاشتند آنجا و گفتند بیشتر کار کن. این نبرد ادامه دارد و ازحضرت آدم بوده تا ان شاءالله آخر! ادامه دارد. اما مهم این است که در این نبرد، جبهه حقطلبان و مردم پیروزند. در این تردیدی نیست.

رامین شریفزاده: شما به عملیاتیشدن پیشنهاداتتان به رهبری هم فکر کردید؟

دکتراحمدینژاد: همهاش عملیاتی است. تقریبا راهی جز اینها نیست. پیش خودتان بماند. اینها فرصتهای آخر است.

بهمن شریفزاده: بیرونیها خیلی ناراحتند! چون اصلا نمیخواستند شما این حرفها را بزنید.

دکتراحمدینژاد: بله! اینها دقیقا از این ناراحتند که ما حرف مردم را زدیم و این حرفها اگر برود در انتخابات، رأی میآورد. اگر من حرفی میزدم که تودههای مردم با آن مخالف بودند، اصلا سیاسیون درباره آن حرفی نمیزدند. اصلا تمام عصبانیت این است که این سخنان و مواضع، بدنه مردم را همراه دارد. حرف آنها را میزند. گفتند اینها دارند اندیشهها را با خود همراه میکنند. در حالی که نیت ما این نبود. ما داریم درس پس میدهیم. آقای شریفزاده استاد ماست! ببینید ما نیتی میکنیم. خدا با آن نیت، ما را میسنجد. اما بسته به نیت، خدا ممکن است به کارها برکت دهد. یعنی یک تبعاتی داشته باشد که اصلا جزء هدفگذاری شما نبوده است. شما برای این نتیجه، این کار را نکردهاید. که اگر میکردید، شرک بود. مثلا برای خودنمایی یا اینکه فردی پیشگامی فکری مردم را در دست بگیرد. همه چیز دست خداست. اگر فردی چنین کند، خودش طاغوت است! من دارم وظیفهام را انجام میدهم. همان که میفهمم. ولی خدا برکت میدهد. تبعاتی میآید که در هدفگذاری اولیه نبوده است.

اولا خیلی از این حریمهای وهمی و نادرست که در کشور درست کرده بودند، برداشته شد. حالا اول، غر میزدند. ولی گفتیم نحوه اداره کشور اشکال دارد و حتی گفتیم نوکر رهبری هستیم؛ ولی اجازه دهید کشور درست شود. مردم دارند له میشوند. ارزشها و انقلاب و کشور در معرض آسیب جبرانناپذیر است. این کار ما باعث شد فضا کمی باز شود. الان دانشجویان میگویند رفتار فلان نماینده رهبری، نادرست است، او را بردارید؛ این نامه به نفع کشور بوده است. نظارت عمومی را توسعه داده است. به مردم شجاعت داده است. یک نگرانی عمومی در مردم بود که ما داریم به سمت سوریهایشدن پیش میرویم و مستکبران داخلی هم از همین نگرانی برای تحکیم خودشان استفاده میکردند. خُب این نگرانی برداشته شد. چرا ما سوریه شویم؟ انگلیس و آمریکا به سمت برنامهریزی و اقدام برای فروپاشی کشور ما رفتهاند. ما که نمیخواهیم تجزیه در کشورمان رخ دهد. جمهوری اسلامی باید اصلاح شود و این اصلاحات، اساسی باشد. به این معنای اساسی که مقام و جایگاه رهبری هم باید مسئول و پاسخگو باشند. هرجا که اقدامی انجام میدهند، به اندازه همان اقدام باید مسئول باشند. این حرف اسلام است. این حرف حق است. نمیتوانیم بگوییم ایشان چون از آسمان تعیین شدهاند بنابراین هیچ مسئولیتی ندارند و راه یکطرفه است. اینکه بازگشت به قبل و غلط است. تعالی و عزت جایگاه و مقام رهبری در این است که اختیار و مسئولیت ایشان هم مطابق و بر اساس آزادی مردم باشد. این به نفع کشور و انقلاب است. اصلاحات اساسی باید به نفع مردم شکل گیرد. اینها همهاش مطالعه و بحث و پیشنهاد شده است. دشمنان بیرونی خیلی عصبانیاند. چرا که معتقدند این پیشنهادها، برنامه و طرح آنان برای فروپاشی را به عقب انداخت و یا منتفی کرد.

رهنما: چون آزادی است، یک مطلبی عرض کنم؛ چرا رهبری خودشان سکوت میکنند؟ نامههای شما را پاسخ نمیدهند؟

دکتراحمدینژاد: این مهم نیست ! ببینید من که دوست دارم ایشان تصمیمات درست بگیرند؛ چون هم برای کشور مفید است، هم برای دستگاه رهبری و هم برای مردم. اما اگر بر اساس پیشنهاد اینجانب تصمیم بگیرند یا نگیرند، ما وظیفهمان را بر اساس آنچه فهمیدیم، انجام میدهیم. ایشان میتوانند زیرش بنویسند که اینها اجرایی نیست؛ آنگاه پیشنهادهای دیگری دارم. تلاش برای اصلاح و برای استقرار آزادی و عدالت تمام نمیشود! یا ممکن است پیشنهادها را بپذیرند و دستور انجام آن را بدهند. ایشان میتوانند به مجمع تشخیص مصلحت ارجاع دهند که این قوانین را بگردید و ببینید راهی برای جلب رضایت مردم هست؟ خیلی عالی میشود اگر این کار را انجام بدهند و برای مردم و کشور هم انشاءالله خیلی خوب خواهد شد.

همچنین ببینید :

کلمات کلیدی : متن کامل مصاحبه ماهنامه بهارجاودانه با دکتر احمدی نژاد ، سخنان جدید احمدی نژاد ، سخنان جدید احمدی نژاد درباره رهبری و نظام ، مصاحبه جدید احمدی نژاد ، اظهارات جدید احمدی نژاد ، مصاحبه احمدی نژاد ، متن مصاحبه جدید احمدی نژاد با ماهنامه بهار جاودانه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *